تبلیغات
فهیمه سلیمانی - دل نوشته فهیمه سلیمانی

فهیمه سلیمانی

تار و پود هستیم بر باد رفت ، اما نرفت ######## عاشقی ها از دلم ، دیوانگی ها از سرم

 

دل نوشته فهیمه سلیمانی

 

نوشته شده توسط:ف . س

باخونه تکونی عید یه چیزایی یادآدم میاد که نمی دونی دوست داری بهش فکر کنی یا نه؟! بوی وایتکسی که توخونه می پیچه تورو یاد سالهایی که پشت سرگذاشتی می ندازه...عیدهایی که اومد ورفت ...بایه عالمه خاطره! تمیزکردن صندوقچه قدیمی مادربزرگ که به من یادگاری رسیده هم، این فرصت قشنگ رو به من می ده که جمیع خاطراتم وچیزایی که یه روزی برام مهم بودن رو یه جا پیداکنم!تمام عکسها وفیلمها ودفاترخاطرات وپاورقیهایی که هرزگاهی پای تقویمها وسررسیدهام نوشتم...ازحس وحال اون زمونم.....وچه حال خوبیه وقتی همشو می ریزی دورت وبی خیال کارمی شی وسه ساعتی باهمه اون خاطرات وقت می گذرونی.....گاهی فکر می کنی که درگذشته چقدراحساس خوشبختی کردی؟!چقدرخندیدی؟! چندروزش روبغض داشتی وسعی کردی کسی اشک توچشماتونبینه؟! به چندتاازآرزوهات رسیدی؟! حالت خوبه اصلا؟! دلت می خواد بهونه گیری کنی وغُرغُرو ناله سربدی که عمرم گذشت، چه زود وبی ثمر! یه نگاهی به اطرافم می ندازم....یه دنیای کوچیک که نمی دونم چقدرش سهم منه! اما نه روبروم دوتاچشم می بینم...دوتا چشم آشنا که توبرگ برگ خاطرات گذشته ام هم دیده بودم...دوتاچشم درشت وزیبا که توتموم عکسها یه جای مهم به خودش اختصاص داده بود! دوتاچشم که یه جایگاه ویژه ای توتموم خاطراتم داشت! یه نگاه دیگه می ندازم . درسته اون دوتاچشم زیبا به من خیره اس....نگاهش دلم رو می لرزونه...چقدرآشناست! چیزی دروجودم احساس می کنم و دلم هوری می ریزه....این که خودمنم....یه نیمه ازوجودم که با چشمهای درشت وزیباش به من خیره اس....یعنی من ....چشمام رو می بندم...یادروزایی می افتم که گرمای وجودش رو با همه وجودم حس می کردم...بزرگ شدنش رو....آروم آروم تکون خوردنش رو وچقدرزود بهم ثابت کرد که هست وازنفس بهم نزدیکتره....ازهمون روز دیگه فهیمه ای وجود نداشت دیگه اصلا فهیمه معنانداشت....یه کس دیگه بود که اهمیت داشت !دیگه راه می رفتم ونفس می کشیدم به عشق اینکه جلوم راه بره...قدبکشه ومن غرق لذت بشم....نفهمیدم چندسال گذشت چون روزادیگه اهمیت نداشت....لحظاتم اون بود ونفسهام که به نفسهاش گره خورده بود.... وآیالذتی بالاترازاین بود که من یه هدف برای زندگی ،بودن ونفس کشیدن داشتم ؟! یه عشقی که نمی دونم می شه باجملات توصیفش کردیانه؟!....وقتی مادرمی شی....مادر، مادر.....هنوز بعدازاینهمه سال باورم نمی شه که منم مادرم....وای که چقدرخوشبخته زنی که کودکی رودرآغوشش می گذارند وکودک که هنوز نتونسته به خوبی چشماش روبازکنه دستای بزرگ تورو پیدامی کنه وانگشتای کوچیکش رو به انگشتای توقفل می کنه! انگاری اونم فهمیده مادر تنها کسیه که می شه بهش اعتماد کرد.... می دونه که بااینکه هنوز نمی تونه به خوبی ببینه اما یکی هست که به جای اون ببینه وازهمین لحظه زندگیش رووقف اون کنه! واونجاست که تومی فهمی دیگه مهم نیست که چی می خوای وچه آرزوهایی داری....مهم آرزوهای اونه...خندیدن اونه....خوشبختی اونه وتوازاین فداکاری لذت می بری! وتو چه باعشق همه چیزت رو....زندگیت رو، آینده ات رو ، جوانیت روبه پاش می ریزی وهمیشه هم ازاین اتفاق راضی هستی.....تازه اینجاست که می تونی جواب سئوالاتت رو قاطعانه بدی....آره حالم خوبه ،همه چیز خوبه وازاین دنیای کوچیکی که برای خودم ساختم راضیم و خوشبختم چون مادرهستم....


How do you treat a sore Achilles tendon?
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:51 ب.ظ
Can you tell us more about this? I'd want to find out more
details.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:26 ب.ظ
obviously like your web-site however you have to take a look at the spelling on several of
your posts. Several of them are rife with spelling problems and I in finding it
very bothersome to tell the reality however I'll surely come back again.
Can you get an operation to make you taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:11 ق.ظ
Hello, this weekend is pleasant for me, for the reason that this moment i am reading
this wonderful informative paragraph here at my home.
http://olliewechter.weebly.com/
پنجشنبه 29 تیر 1396 06:24 ب.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you create this website yourself or did you
hire someone to do it for you? Plz respond as I'm looking to design my own blog and would like to know where u got this from.

appreciate it
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:48 ق.ظ
My family every time say that I am wasting my time here at net,
but I know I am getting familiarity every day by reading such nice articles.
مهدی
جمعه 23 اسفند 1392 03:22 ب.ظ
فهیمه جان مطلبتو خوندم البته اشکم در اومد .خوب بود
سخنی کز دل براید لاجرم بردل نشیند
پنجشنبه 22 اسفند 1392 01:20 ب.ظ
این عکس دخترم رونیاس
mohsen
پنجشنبه 22 اسفند 1392 01:19 ب.ظ
سپاس ازلطف شما
mohsen
پنجشنبه 22 اسفند 1392 04:31 ق.ظ
KHEILI KHOOB BOODDDDDDDDDD
پنجشنبه 22 اسفند 1392 02:47 ق.ظ
i love you
خودتونید تو عکسا؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر